X
تبلیغات
بیــد مجنــون

;




بیــد مجنــون
شعر كوتاه


سراب
سراب خیالت

بیابان دلم را درآغوش کشید...


کاش

باران بودی

یا سیراب می شدم

یا تو

در من

ناپدید...



:: موضوعات مرتبط: مهدی باغانی
نوشته شده توسط بید مجنون در 93/01/27

.:: ::.





...
هر بار که با کلاهی تازه می آیی

شادمانه بر سرم امتحان می کنم

تو می خندی و

آینه مات سادگی من

 

اما همین کلاه

بهانه ی خوبیست

که باز برگردی...



:: موضوعات مرتبط: ساغر شفیعی
نوشته شده توسط بید مجنون در 93/01/27

.:: ::.





...
تو یک نامی

من هزار دهان

تو یک عطری

من هزار جهت

تو یک مقصدی

من هزار مسافر



:: موضوعات مرتبط: روزبه سوهانی
نوشته شده توسط بید مجنون در 93/01/24

.:: ::.





...
ديگر

از تو گفتن هم

تسلايي نيست!


تسلا را بايد

در پايان خياباني يافت

که درختان در پايانش،

برگ دارند ...


+احمدرضا احمدی



نوشته شده توسط بید مجنون در 93/01/23

.:: ::.





پایان این دفتر...
تو کز خاموشی‌ام
فهمی نداری
چه خواهی فهم کردن
از کلامم ؟



+شفیعی کدکنی



نوشته شده توسط بید مجنون در 93/01/22

.:: ::.





...
این چیست که چون دلهره،

افتاده به جانم


حال همه خوب است؛

من اما،

نگرانم...



:: موضوعات مرتبط: فاضل نظری
نوشته شده توسط بید مجنون در 93/01/19

.:: ::.





...
در تاكسي هم مي شود زنداني شد واعتراض نكرد

وقتي زني زيبا

بين تو و خود بگذارد

کیف سیاهش را

كيف سياه چرمى اش را



:: موضوعات مرتبط: ابراهیم اکبری دیزگاه
نوشته شده توسط بید مجنون در 93/01/14

.:: ::.





...
شادی هایت را بر صورت من بریز

فروردین من !

و اضافه‌هایش را پُست کن

برای کسی که بهاری ندارد.



:: موضوعات مرتبط: شمس لنگرودي
نوشته شده توسط بید مجنون در 93/01/10

.:: ::.





...
برگه های دفتر عمرم را مرور می کردم

تو را در هیچ صفحه ای نیافتم

به آتش سپردمش

هر چه بود بر باد رفت

اکنون نه عمری مانده است

و نه از ما غباری بر جای

تنها در رهگذاری قدیمی

پراکنده بر خاک پاره هایی...

برگه های سوخته



:: موضوعات مرتبط: وحيد عمراني
نوشته شده توسط بید مجنون در 93/01/07





...
آنان که از عشق نالیدند

تنهایان بودند

به وصل رسیدگان ، اما

سخنی نگفتند


در زمان وصال

کو فرصت گفتار



:: موضوعات مرتبط: سينا به منش
نوشته شده توسط بید مجنون در 93/01/03





بهارتان مبارک باد
بهار، خیس و رنگی می‌زند به پنجره و من که خسته‌ی‌ سرمازده‌، طوفانی را پشت سر گذاشته‌ام به انتظار تو می‌نشینم که برگ بدهی که گل بدهی که به بار بنشینی

تو می‌توانی وطنم باشی رسیده از گرد راه، خاکی و غربتی. می‌توانی سختی راهی باشی که طی کرده ام سال‌های سال بی تو.

تو می‌توانی اندوه تمام شده‌ی‌ سفری دراز باشی که هرگز به مقصد نرسید، اما رنگ خاطره‌اش را هرسال روحم گردگیری می‌کند.

تو می‌توانی داستانی نیمه تمام باشی که دارد به انتهای خودش می‌رسد پرطپش و به وصل رسیده.

در جلگه های عشق قدم می‌زنم و می‌رسم به تحویل سال. به‌ یا محول و تحویل می‌دهم تمام کوچکی‌ام را و بزرگ می‌شوم کنار نام بلند تو که رودخانه است و جریان دارد.

می‌رسم به راهی که از هر بیراهه‌ای عاشق‌تر است. می‌رسم به مقلب‌القلوب که قلبم را سرزمین مادری‌اش کرده است.

قسم می‌خورم که شام‌ها و روزها در گردش بی‌بدیل و تکرارناپذیرشان تکرار بندگی‌اند که فصل‌ها و روزهای واپسین دیدارهای آتشین را به سیمرغ می‌رسانند.

تحویل می‌شوم همراه سالی که تحویل می‌دهد سردی سرد جدایی را به گرمای دیدار.

تحویل می‌شوم به خورشید به شعاع‌های تابش فرداهای دیر اما آمدنی. تحویل می‌شوم به حضرت عشق. به عشق که حول حالنا الی احسن الحالمان باشد.



:: موضوعات مرتبط: نسرین تهرانی
:: برچسب‌ها: بهارتان, مبارک, باد
نوشته شده توسط بید مجنون در 93/01/01





بانو
بانو

عشق تو

نه بازیچه است

نه برگی که در دقایق دلتنگی

مرا به خود سرگرم کند

بانو عشق تو

خرقه یی نیست که آن را

در ایستگاه های میانه ی سفر

بر تن کنم

من ناچارم به عشق تو

تا دریابم که انسانم

نه یک سنگ


+ تقدیمی از دوستِ دوست داشتنی



:: موضوعات مرتبط: نزار قبانی
نوشته شده توسط بید مجنون در 92/12/29





مادر
مادرم می گفت:

مرگ را دیده است

سبیل های کلفت و

هیکلی وحشی دارد

از آن شب

به معصو میت اش شک کردم



:: موضوعات مرتبط: سابیر هاکا
نوشته شده توسط بید مجنون در 92/12/26





...
تنها دلیلی که با خدا دوست نیستم

به گذشته های دور بر می گردد

اینکه

خانواده شش نفره ما در اتاق کوچکی

زندگی می کرد

و خدا که تنها بود

خانه اش از خانه ی ما بزرگ تر بود



:: موضوعات مرتبط: سابیر هاکا
نوشته شده توسط بید مجنون در 92/12/26

.:: ::.





به بازوهای قوی احتیاج داری برای...
هر انسانی

گاهی برای زنده ماندن

نیازمند این است که دستی را بگیرد.

دوست دارم زندگی کنم

با اینکه می دانم زندگی هرگز خیال ندارد روی خوش به من نشان بدهد!

چرا که هربار دستی را گرفتم

دست هایم تاول زدند

و هیچ فرقی نداشتند

دست بیل

دست کلنگ


یا دست تو!



:: موضوعات مرتبط: سابیر هاکا
نوشته شده توسط بید مجنون در 92/12/26

.:: ::.





مثل همه ی آن ها
ما نه خون ِرنگین تری داریم

نه چشم و ابروی مشکی تری

می گذرد

و سال به سال یادی از هم نمی کنیم

بعدها

...

مثل همه ی آن ها که به هم گفتند "دوستت دارم"

و سال به سال یادی از هم نکردند

بعدها



:: موضوعات مرتبط: مهدیه لطیفی
نوشته شده توسط بید مجنون در 92/12/25

.:: ::.





...
چه فرق می کند

دوست داشتن یا دوست نداشتن

هر دو

پیراهن یوسف را دریدند



:: موضوعات مرتبط: ساره دستاران
نوشته شده توسط بید مجنون در 92/12/25

.:: ::.





...
جوانی من

مثل یک پیراهن سبز گلدار

بر بند آفتاب

تاب می خورد

شتاب کن به تماشا

پاییز می خواهد

گل ها را

نخ نما کند



:: موضوعات مرتبط: ساغر شفیعی
نوشته شده توسط بید مجنون در 92/12/23

.:: ::.





...
تنهایی تو

بزرگترین تنهایی زمین است

عشق من

بزرگترین عشق





من و تو

همیشه

بزرگترین دشمنان هم بوده ایم



:: موضوعات مرتبط: مجتبي صنعتي
نوشته شده توسط بید مجنون در 92/12/22

.:: ::.





.............. مطالب قدیمی‌تر >>

Powered By blogfa.com Copyright © 2009 by nuts
This Template By Theme-Designer.Com

منوی اصــــلی -------------------- Menu

دربــــــــــــــاره -------------------- About

موضوعات -------------------- Categories

دوستـــــــــــان -------------------- Links

آرشـــــــــیو -------------------- Archive

پیشـــــین -------------------- Previous

ابر برچســـــــب -------------------- Tag

دیگر مــــوارد -------------------- Others

امکانات جانبی
theme-designer.com