چند شعر کوتاه...
شعر کوتاه
مجموعه اشعار سیمین

مجموعه اشعار سیمین

اطلاعات بیشتر در وبلاگ شاعر
" نگاه مست "

///
87

زمستان یعنی

تو رفته ای؛

بهار باغ دیگری شده ای...


جلیل صفر بیگی
///
86

در خیابان ها

با متانت راه می رویم

با رعایت آداب

نشان می دهیم که خوشبختیم

اما این طور نیست

و این رژه

رژه ای است شبیه فرار!

 
یعنی ما

آرام و منظم

از حقیقت خود می گریزیم...


رسول يونان
///
85

از جمع همیشه می گریزم، آنگاه

از دور به

تنهایی خود می نگرم...

آرش شفاعی

///
84

حال منتظران ِدوردست
شبیه آن بادبادک گیر افتاده میان شاخه های درخت ...
شاید دستی
شاید بادی
شاید ایستاده مردن


نیلوفر ثانی
///
83

دارد زمستان می شود

تا دوچرخه پدر بایستد و

در ادامه چرخ خیاطی مادر

راه بیافتد

زمستان هر بار که از  سربالایی ده

خودش را به روستایمان می رساند

ما از پنجره کلاس های خسته

می بینیم

زندگی را که پنهان می شود

زیر رنگ های سپید

معلم می گوید

* خدا خوب است* را چند بار نوشته ای

من اما

فرو رفته ام در شال گردن و

مشکوکم به این همه برف

می گوید با تو ام

می گویم آقا قسم به  برف

پدرم مریض بود

می گوید قسم نخور

که این قسم

زودتر از این حرف ها آب می شود


مجید سعدآبادی
///
82

روی میز


گزینه‌ی دوست داشتن هم بود


من دستانت را برداشتم


سید محمد مرکبیان
///
81

دگمه ها گاهی

بیشتر از پیراهن ها

پیراهن ها

بیشتر از آدمها عمر می کنند



دکمه ی پیراهنت را

پیدا کردم اما

نه تو بودی

نه...


رويا شاه حسین زاده
///
80

تا قصاص من
تو از پای نمی افتی؟...
بی نفس تو
من اما زرد می شوم!


محمد ترکمان (پژواره)
///
79

از من میگریزد زندگی
من در تقلای ِدوباره زاده شدن


نیلوفر ثانی
///
78

رفت از آن حادثه جانم بر باد

چشم تو

زلزله ای ویرانگر ...


نیلوفر ثانی
///
77

موهایم

نیزه های بلند

جنگ که شروع شود

روسری ام راآتش می زنم


پوپک ریاضی
///
76

به باران ِ بی امان پاییز
هیچ روایت زردی
تا ابد نخواهد بود
تو بر امتداد زوالم
بهارباش


نیلوفر ثانی
///
75

یک جهان حرف دارد

یک جهان حرف

رد پای تو

در برف...


سید علی میرافضلی
///
74

ماندگار ست
بر حافظه ی ِهر کاشی ِآبی
رنگ سرخی ِماهی
که دراین حوض
نفس کشید


نیلوفر ثانی
///
73

این تنگنا که
زندگی اش مینامید
دود کش خانه یست
گرم...

زیباست
اما اگر خوب نگاه کنی
عمر یست که
به آهستگی دود می شود.


صولت رضایی
///
72

بر چهره‌ی زندگانی من
که بر آن
هر شیار
از اندوهی جانکاه حکایتی می‌کند
آیدا
لبخندِ آمرزشی‌ست

احمد شاملو

///
71

امان از دل‌ها
وقتی که دم می‌کنند
وقتی که می‌جوشند

امان از مادرها
وقتی در چهلم پسران‌شان
چای می‌آورند

محمود فرجامی

///
70

می گویی: شعرهایت غمگین اند!

عزیزم!

زنی که آبستنِ اندوه است

هرگز شادی نمی زاید!


نسترن وثوقی
///
.............. مطالب قدیمی‌تر >>